از شیر مرغ تا جون آدمیزاد اس ام اس های روز عاشقانه داستان فلسفی و........


از شیر مرغ تا جون آدمیزاد اس ام اس های روز عاشقانه داستان فلسفی و........

اس ام اس های روز عاشقانه داستان فلسفی و........ از شیر مرغ تا جون آدمیزاد

سلام به عزیزان امیدوارم اینجا کلی حال کنید

نوشته شده در چهارشنبه 15 بهمن 1398.(67بازدید )ساعت 14:42 توسط شاهین ناجا | |

اگر انسانها میدانستند فرصت با هم بودشان چقدر محدود است محبتشان به یکدیگر نامحدود میشد 

برای شادیه روح مادربزگم صلوات بفرستید

نوشته شده در 21 تير 1398.(35بازدید )ساعت 13:17 توسط شاهین ناجا | |

 

شب قدر، فصل نزول انوار رحماني بر بوستان جانهاي روحاني است.
***
شب قدر، آبستن سپيده فلاح و رستگاري انسانهاي دل سپرده به مهر مهربانترين مهربانان است.
***
شب قدر، شب حضور روح و ملايك در محضر امام زمان (عج) است.
***
شب قدر، شبي است كه در عرصه آن انسان، ره صد ساله را يك شبه طي مي كند.
***
شب قدر، حاوي نهر نوري است كه در زلال پر بركت آن جان مؤمنان از گناه تطهير مي شود.
***
شب قدر، طلايه دار فلاح و رستگاري عارفان عاشق و عاشقان بيدل در بين شبهاي سال است.
 


ادامه مطلب
نوشته شده در 07 شهريور 1389.(6بازدید )ساعت 17:35 توسط شاهین ناجا | |

بزگترین تولید کننده پسته، زعفران، خاویار، فیروزه و میوه های مغز دار
بزگترین تولید کننده فیروزه ، روی ، فرش دستبافت
بزرگترین تولید کننده میوه های خانواده توت :توت فرنگی ، شاتوت ، تمشک …
گرمترین نقطه زمین (دشت لوت ، ۷۰/۷ درجه سانتیگراد)
بیشترین کشته در سرما و کولاک – ۴۰۰۰ نفر در سال ۱۹۷۲
بزرگترین وارد کننده گندم
بالاترین آمار فرار مغزها
بالاترین نسبت زن به مرد – ۱/۲۲ زن به ازای هر مرد
بالاترین تابش زمینه طبیعی توضیح
بیشترین آمار زمین لرزه های مهیب
دقیقترین تقویم مورد استفاده در دنیا
بیشترین آمار سالیانه ابتلا به اعتیاد
بیشترین تعداد مرکز استان – ۳۱
قدیمیترین کشور جهان – ۳۲۰۰ سال قبل از میلاد
بزرگترین پذیرنده پناهنده – افغانی و عراقی
بیشترین رشد تولید علم و فناوری – بالای ۱۰۰۰ درصد

نوشته شده در 06 شهريور 1389.(4بازدید )ساعت 10:11 توسط شاهین ناجا | |

مردی در هنگام رانندگی درست جلوی حیاط یک تیمارستان پنچر شد و مجبور شد همان جا به تعویض لاستیک بپردازد.هنگامی که سرگرم این کار بود ماشین دیگری به سرعت از روی مهره های چرخ که در کنار ماشین بودند گذشت و انها را به درون جوی اب انداخت


ادامه مطلب
نوشته شده در 04 شهريور 1389.(10بازدید )ساعت 15:06 توسط شاهین ناجا | |

بسیاری از مردم کتاب «شاهزاده کوچولو» اثر اگزوپری را می‌شناسند. اما شاید همه ندانند که او خلبان جنگی بود و با نازی‌ها جنگید وکشته شد. قبل از شروع جنگ جهانی دوم اگزوپری در اسپانیا با دیکتاتوری فرانکو می‌جنگید. او تجربه‌های حیرت‌آور خود را در مجموعه‌ای به نام لبخند گردآوری کرده است.
 

 

در یکی از خاطراتش می‌نویسد که او را اسیر کردند و به زندان انداختند او که از روی رفتارهای خشونت‌آمیز نگهبان‌ها حدس زده بود که روز بعد اعدامش خواهند کرد مینویسد:


ادامه مطلب
نوشته شده در 03 شهريور 1389.(10بازدید )ساعت 11:10 توسط شاهین ناجا | |

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه :
 

 

دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
 

 

این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد.


ادامه مطلب
نوشته شده در 02 شهريور 1389.(15بازدید )ساعت 11:53 توسط شاهین ناجا | |

یک نفر می گفت حدودا 6 هفته طول می کشد تا یک مادر پس از زایمانش مثل قبلش شود ان یک نفر نمی دانست کسی که مادر می شود دیگر هرگز مانند قبلش نخواهد بود.

یک نفر می گفت که یک مادر به طور غریزی  مادر بودن را یاد می گیرد ان یک نفر هرگز رنج های یک مادر را نچشیده بود چون او مادر نبود.

.....


ادامه مطلب
نوشته شده در 31 مرداد 1389.(9بازدید )ساعت 15:23 توسط شاهین ناجا | |

 

نوشته شده در 30 مرداد 1389.(12بازدید )ساعت 01:30 توسط شاهین ناجا | |

 

                                                               دیکته

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد.

                                 سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

بعد از همان تصمیم کبری ابر ها هم

                                   یا سیل می بارد و یا باران ندارد

بابا انار و سیب و نان را می نویسد

                                   حتی برای خواندنش دندان ندارد

انگار بابا هم کلاس اولی هاست

                              هی می نویسد این ندارد آن ندارد


ادامه مطلب
نوشته شده در 29 مرداد 1389.(23بازدید )ساعت 16:28 توسط آزاده| |

 

مادر من فقط یک چشم داشت.من از اون متنفر بودم … اون همیشه مایه خجالت من بود.اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می‌پخت.

یک روز اومده بود دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خودش ببره خونه.خیلی خجالت کشیدم .آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه؟

به روی خودم نیاوردم فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم .

روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم .کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد…


ادامه مطلب
نوشته شده در 29 مرداد 1389.(20بازدید )ساعت 15:25 توسط شاهین ناجا | |

1گنج دوست همیشگی نیست......ولی یه دوست گنج همیشگی یه.

2 زندکی خوابی است که اگر آن را باور کنی پشیمان میشوی.

3 اگر بیش تر از ظرفیت به مخاطب خوبی کنی یا اون و خراب میکنی یا خود تو.

4 بزرگترین خوشبختی را کسانی دارند که به بدبختی دیگران نمی خندند.

5  در قلبتون قبرستانی برای خاک سپاری بدی های دوستان خود بسازید.

 

نوشته شده در 28 مرداد 1389.(17بازدید )ساعت 17:03 توسط آزاده| |

يک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسيد آيا می توانيد راهی غير تکراری برای ابراز عشق بيان کنيد؟

برخی از دانش آموزان گفتند معمولا با بخشيدن عشق را معنا می کنند.برخی دادن گل و هديه وحرف های دلنشين را راه بيان عشق عنوان کردند.شماری ديگر هم گفتن با هم بودن در تحمل رنج ها و لذت بردن از خوشبختي را راه بيان عشق می دانند.

...............................

 


ادامه مطلب
نوشته شده در 28 مرداد 1389.(23بازدید )ساعت 15:16 توسط شاهین ناجا | |

روزی دو دوست در صحرایی با هم مشغول قدم زدن بودند که ناگهان بر اثر اختلاف عقیده ای که بینشان پیش امد یکی از انها به دیگری سیلی محکمی زد.دوست سیلی خورده تنها با نگاه عمیقی پاسخ او را داد و در همین لحظه چوبی پیدا کرد و روی شن ها نوشت که امروز بهترین و صمیمی ترین دوستم یک سیلی به من زد و مرا ناراحت کرد.


ادامه مطلب
نوشته شده در 28 مرداد 1389.(33بازدید )ساعت 02:40 توسط شاهین ناجا | |

باران جان خوش آمدی 

 

نوشته شده در 28 مرداد 1389.(16بازدید )ساعت 02:30 توسط شاهین ناجا | |

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند: چرا دیر می آیی؟ جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم. یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید.

مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود. یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود

....................


ادامه مطلب
نوشته شده در 27 مرداد 1389.(29بازدید )ساعت 03:56 توسط شاهین ناجا | |

گاو ما ما می كرد...

گوسفند بع بع می كرد...

و همه با هم فریاد می زدند حسنك كجایی...

شب شده بود اما حسنك به خانه نیامده بود حسنك مدت های زیادی است كه به خانه نمی آید.


ادامه مطلب
نوشته شده در 26 مرداد 1389.(20بازدید )ساعت 21:22 توسط سكوت| |

زمانی کزروس به کوروش بزرگ گفت چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی.
کوروش گفت اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟ ...
گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.
کوروش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کوروش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.
سرباز در بین مردم جار زد و سخن کوروش را به گوششان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کوروش فرستادند.
وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کوروش رو به کزروس کرد و گفت : ثروت من اینجاست.
اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم ، همیشه باید نگران آنها بودم.

 

 

نوشته شده در 25 مرداد 1389.(12بازدید )ساعت 19:05 توسط شاهین ناجا | |

 

زندگي بدون عشق يعني شلوار كردي بدون بند11


ادامه مطلب
نوشته شده در 25 مرداد 1389.(22بازدید )ساعت 14:07 توسط سكوت| |

 

مرسی، خوبم، شما خوبی؟ چه عجب یادی از ما کردی!

(طرح شرمنده کردن دوستان)

 

فاصله هارونميشه باگريه پر كرد بايدبتون ريزي كرد

 عشق به تو ختم بشه
تو همون تك درخت عشقي كه .
.
.
.
.
هر روز خرم رو به او ن مي بندم. ...

                                            زودي برو ادامه مطلب بدو بدو


ادامه مطلب
نوشته شده در 25 مرداد 1389.(26بازدید )ساعت 09:41 توسط سكوت| |


Power By: LoxBlog.Com